اردیبهشت
۱۳۸۷
جام زهر را نوشیدم، دات نت شدم!
بدینوسیله اعلام میکنم که vahidonline.com از میان ما رفت. از کلیه وابستگان٬ علاقهمندان٬ دوستان و حتی شما دشمن عزیز که با در دست داشتن این feed هنوز قادر به دیدن من هستید، استدعا دارم که با share کردن این پست، تولد vahidonline.net را به اطلاع بقیه برسانید.
جهت شادی روح آدرس قبلی نزد درگاه گوگلیت لطف نموده انتهای هر لینکی که از وی در دسترس شماست (اعم از متمایل یا متقابل) را از com. به net. تغییر دهید. بدیهیست روح وی هر روز این امر حیاتی را بررسی کرده تا به آرامش برسد، اگرنه ممکن است بختک شود به جان میل باکستان.
به جای ابراز عقیده و به خطر انداختن امنیت ملی و لرزاندن ارکانی که انقدر سست هست که حتی یک وبلاگ را برنمیتابد، به ویکیپدیا و زبان عکس روی خواهم آورد تا همچنان از وبلاگستانی علمی، مفید و بیخطر لذت ببریم.
قلتهای عملائی را در دستور کار قرار خواهم داد تا دیگر کسی را مشترک گرامی نکنم و فن کنایه را بیش از پیش تقویت خواهم نمود تا به جای اینکه در جواب دوستی که میگوید «بالاخره کم آوردی» بگویم «مجبور شدم، میفهمی؟ مجبورر!»، بنویسم:
«… در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مساله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و به ویژه برای من بود، این است که من تا چند روز قبل، معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می کنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور – که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم – با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم ودر مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند که اگر نبود انگیزه ای که همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود…»
«…من باز هم میگویم که قبول این مساله برای من از زهر کشندهتر است ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم. فرزندان انقلابیام! بدانید که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می گذرد و می دانم که به شما سخت می گذرد ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی گذرد؟ ولی تحمل کنید که خدا با صابرین است.»
هزینه مراسم صرف رساندن صدای دیگر فیلسواران خواهد شد.
پ.ن: پوزش بابت به یکباره ظاهر شدن ۱۰ مطلب اخیر در feedreaderتان که ناشی از تغییر و تحولات آدرس وبلاگ بود. شما فقط زحمت Share کردن همین مطلب آخر را بکشید(;
نوشتههای مرتبط قبلی
فروردین
۱۳۸۷
خاطرهای علمی-کاربردی در بیت امام!
«شهروند امروز» هفتهنامه خواندنی تیم عطریانفر ویژهنامه سنگینی را قبل از شروع سال منتشر کرده بود که در آن هفت گفتگوی خواندنی با «فاطمه طباطبائی» (همسر احمد خمینی)٬ «حسن روحانی»٬ «باقر قالیباف»٬ «علی فلاحیان»، «فرهاد رهبر»، «غلامحسین نوذری» و «هوشنگ امیر احمدی» به چشم میخورد. در نوروز موفق به خواندن این سالنامه نشده بودم ولی پایان یافتن تعطیلات و معطلی در ادارات مختلف فرصت خوبی است برای جبران حضور بیش از اندازه روی پورت ۲۱
در صفحه ۳۶ این سالنامه و در میانه گفتگو با «فاطمه طبابائی» این را میخوانیم:
- در زمان حیات حضرت امام و مرحوم حاج سید احمد آقا٬ آیا شما و سایر زنان در بیت ایشان از وقایع روز مطلع بودید و در جریان اتفاقات سیاسی کشور قرار داشتید؟
- «محدودیتی نبود، بستگی به روحیه افراد داشت هر کدام نظری، تحلیلی داشتم منعکس میکردیم. به طور مثال من دانشگاه تهران میرفتم ناگهان یک روز دیدم که دیواری چوبی کلاس را به دو قسمت تقسیم کردهاند. وسط کلاس دیواری کشیدند. امام پس از شنیدن این خبر فورا دستور دادند که جلوی این کار گرفته شود و این جمله را گفتند که اگر ما امروز سلیقه خود را وارد دین کنیم فردا نمیتوانیم دین را از تحریف نجات دهیم.»
یادم آمد که این خاطره را از زبان شخصی دیگر و با قرائتی دیگر شنیده بودم (خوانده بودم!) یادم بود چون مسبب بحثی شده بود با این مضمون که وقتی دستورات خوب هستند اشکالات ساختار نظامی که به دیکتاتوری شباهت دارد تا قرارگرفتن یک آدم دیگر در رأس، فراموش میشود. این بحث مطرح شد چون در قرائت دوم این خاطره لحن دیگری ملموس بود. گشتم و یافتم، مجله چهلچراغ شماره ۲۸۸ سال ششم صفحه ۳۳ (عکس را من اضافه کردم و متعلق به روزنامه هم میهن یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۶ میباشد):
|
زهرا اشراقی: من در دانشگاه ادبیات دانشگاه تهران درس خواندم و کلاسمان یک سالن بزرگ بود. یک روز که سر کلاس رفتیم، دیدیم کلاس را با یک تیغه نئوپان به دو قسمت زنانه و مردانه تقسیم کردهاند و استاد هم آقا بود و طبعاً در قسمت مردانه بود. بعد از گذشتن یک ساعت از کلاس، جو دیگر قابل تحمل نبود. بگو، بخند، یکی بافتنی میبافت و یکی خاطراتش را برای دوستش تعریف میکرد. استاد هم مدام تذکر میداد: «خواهرها ساکت» اما خواهرها که ساکت نمیشدند. بعد از کلاس من سریع رفتم منزل امام و ماجرا را برای امام تعریف کردم. من چهره امام را تا به آن زمان آنقدر برافروخته و عصبانی ندیده بودم. به داییام احمد گفتند:«همین الآن زنگ میزنید به وزیر علوم و میگویید این وضع تا عصر نباید ادامه پیدا کند.» فردایش که به کلاس رفتیم، دیگر خبری از نئوپان نبود. |
گرچه معلوم نیست کپیرایت این خاطره متعلق به عروس امام خمینی است یا نوه ایشان ولی گویا در زمینه نشان دادن اندیشههای امام پیرامون روابط دختر و پسر در محیطهای علمی، کاربرد دارد.
فروردین
۱۳۸۷
آیا رابطه بین انسانها قابل کلیشهبندی است؟
آیا جامعه فراتر از اظهار نظر حقی دارد؟
وقتی متوجه شدید که تصویر بالا متعلق به یک پدر و دختر است چه حسی بهتان دست میدهد؟(ویدئو)
اگر بفهمید این پدر و دختر تا بحال دوبار از هم بچهدار شدهاند و برخلاف بچه دوم که از سلامتی کامل برخوردار است٬ بچه اولشان بخاطر نارسائی قلبی چند روز پس از بدنیاآمدن تلف شده بود، چه میگوئید؟
از دیروز که خبر رابطه نامتعارف این پدر و دختر استرالیائی پخش شد تا بحال برای هرکس که دیدم خبر را نقل کردم و برای ندیدنیها، شنیداری تعریف کردم. خیلی بیطرفانه فقط اصل خبر را تعریف کردم! عکسالعمل شنوندگان گاهی حتی به بازگو کردن جزئیات هم نمیرسید چه برسد که در انتها نظرشان را هم بپرسم.
وقتی صحبت از دوستانی شد که تمایلات معمول جنسی را ندارند (همجنسگراها و دوجنسگراها)٬ عدهای (شاید محق) برآشفتند که لزوم رعایت حقوق آنان چنان بدیهی است که صحبتهائی اینچنینی تنها توهین به شخصیتشان است و عدهای دیگر هم دفاع از حقوق همجنـسخواهان را از ژستهای روشنفکری¹ خواندند. ![]()
خوشبختانه (ازجنبه نگاههای بالا) یا شوربختانه٬ دختر و پسر٬ نوجوان و سالخورده٬ مذهبی و غیر مذهبی٬ آسیائی و اروپائی، حتی آنها که هیچ چیز را شایسته تقدس نمیدانند بلا استثناء با انواع و اقسام واژههای خفیف و سخیف به رابطه بین این دختر و پدر واکنش منفی نشان میدهند. (نمونه) خوشبختانه یا متأسفانه جواب این سؤالها هنوز در هیچکجای این دنیا بدیهی نیست!:
آیا اگر شما در موقعیت ساخت و قانونگذاری یک جامعه ایدهال بودید برای منع همچین رابطه «پدر و دختر» یا «مادر و پسر» قانونی وضع میکردید؟
آیا چون حالتان از این نوع رابطه بهم میخورد به خود اجازه دخالت در آن را میدادید؟
آیا چندشآور بودن٬ مصداق آزار دیگران است که بتوان جلوی همچین رابطهای را گرفت؟
آیا چون شما از «کت ارغوانی» حالتان بهم میخورد به عنوان قانونگذار در یک جامعه ایدهآل خود را مجاز به وضع قانون «منع استفاده از کت ارغوانی» میدانید؟
آیا اگر کراوات برای ۶۹٫۹۹۹٫۹۹۸ نفر از یک جامعه ۷۰ میلیون نفری چندشآور باشد٬ اجازه دارند استفاده از آن را برای ۲ نفر باقیمانده منع کنند؟
آیا مسائل پزشکی و دلایلی ژنتیکی موجود میتوانند مانع اصل رابطه دو انسان عاقل و بالغ شوند یا تنها میتوانند برای آن محدودیت ایجاد کنند؟
آیا فقط عقدِ مشکل ژنتیکیدارِ پسرعموها و دخترعموها در آسمان بسته شده؟
آیا ناهماهنگی خونی دو عاشق میتواند مانع ازدواجشان شود یا فقط باید از ظلم کردن در حق معلولی با بدنیا آوردنش جلوگیری کند؟
آیا من بعد از تعریف فقط اصل خبر٬ شایسته شنیدن ملامتهایی از قبیل «تو دیگه شورش رو درآوردی»٬ «گور بابای جامعهای که توش از این آزادیها باشه» و … در ادامه فحاشی به آنها بودم٬ چون معلوم بود انگیزهام از نقل خبر چیست؟
عکسها از AFP
پینوشت: بحث این نوشته در بالاترین
===========================================================
۱- البته منظور مسخره کننده٬ روشنفکرنما بوده (کسی که سعی دارد به دروغ خود را روشنفکر جا زده ولی در عمل به اعتقاداتی که مدعی شده پایبند نیست) و استفاده از صفت «روشنفکر» برای تحقیر هم از نتایج بیسوادی تدوینکنندگان کتب درسی است که بدون توجه به معنای لغت به تخریب شخصیتهای منتقد نظام فکریشان در ذهن کودکان میپردازند. تصور کنید روزی «اصلاحطلب» بجای «خائن» بکار رود!






