Archive for اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۶

مرد ایرانی!

پریروز در مسیری قصد سوار شدن بر تاکسی راهی داشتم. بیمار، خسته و از شدت گرما کلافه بودم. تا پرشدن ماشین ترجیح دادم کنارش بایستم تا اینکه تنور داخلش را تحمل کنم. پس از چند دقیقه دختر خانمی با هزار فیس و افاده (از زمین شاکی بود که چرا خودش را زیر قدمهای او می‌اندازد) [...]