اردیبهشت
۱۳۸۶
مرد ایرانی!
پریروز در مسیری قصد سوار شدن بر تاکسی راهی داشتم. بیمار، خسته و از شدت گرما کلافه بودم. تا پرشدن ماشین ترجیح دادم کنارش بایستم تا اینکه تنور داخلش را تحمل کنم. پس از چند دقیقه دختر خانمی با هزار فیس و افاده (از زمین شاکی بود که چرا خودش را زیر قدمهای او میاندازد) دستگیره در جلوی ماشین را گرفت (همانجا که من انتظار میکشیدم) و با نگاهی ملامت بار فهماند که مزاحم باز شدن دری! انگار من را در هیبت هویجی میدید که سوار شدن بر وسائط نقلیه آدمیان هرگز از مخیلهام عبور نخواهد کرد. در بهت و خشم بودم که گفتم شاید کلافگی تب و لرز صبرم را کم کرده. مبادا عکسالعملی نشان دهم که در حالت عادی از من بعید باشد. به محض اینکه نشست دادی زد بر سر راننده بیچاره که: «تا کی میخواهی صبر کنی؟» وقتی ماشین براه افتاد موبایلش را برداشت و شروع کرد با دوستی شوخی کردن با صدای بلند و الفاظ رکیک! کسی پشت خطش آمد و لحنش برگشت. این بار با لحن لات مأبانه دعوا میکرد:
_خوب دیر اومده باشم! کار داشتم!
_دیروز هم یه جا کار داشتم! همینه که هست!
_شما اصلاً بیجا میکنید که به من میگین کجا بودی!
_من مثل بقیه خانمها ببو نیستم! به حقوقم واقفم!
_الآن دارم میرم دفتر فلانی بهش بگم چه جای گندی من رو برای کار فرستادی!
_من اجازه نمیدم که کسی حقمو ضایع کنه [ لابد موقع سوار شدن هم همچین حسی رو نسبت به من داشتند!... ]
…
…
…
…
_من واقعاً براتون متأسفم!
_فکر میکردم لااقل شما یکی جنتلمن هستید ولی هیچی از یک مرد ایرانی کم ندارید!!!!
خوشبختانه یا متأسفانه در این لحظه من در حال پیاده شدن بودم و کمی تعلل برای اینکه مبادا چیزی بگویم که در حالت عادی…
ماشین از من دور شد و دهان من بسته ماند! سه روز گذشته و من حالم خوب شده ولی پشیمانم که از خجالتش درنیآمدم تا به ادراک کامل از مرحله «مرد ایرانی شناسی» برسد.
اگر چند تا احمق متوهم اینطوری دیگر ببینم که یک چیزی راجع به حقوق زنان شنیده باشند و طلب الاغ سواری روی مردان داشته باشند باید به دنبال راهاندازی کمپین یک میلیون امضا بیفتم برای احقاق حقوق مردان!
نوشتههای مرتبط قبلی
اگر نظری در این زمینه دارد٬ لطفاً آن را از طریق زیر درج کنید.
نوشتههای این وبلاگ را میتوانید از طریق خوراک آن دنبال کنید.








اگر نظری دارید بنویسید