۰
۱۸
مرداد
۱۳۸۶

اپرای عروسکی مکبث

1 سال و 1 ماه پیش

اپرای عروسکی مکبث

اول هفته دوستی پیشنهاد تماشای «اپرای عروسکی مکبث» را کرد که کاری است به کارگردانی آقای «بهروز غریب‌پور». من هم از فرصت [سوء] استفاده کردم و سریع این پیشنهاد را به «حلقه ورزی» انتقال دادم که تا رسیدن روز فرهنگی هفته (سه‌شنبه) به تصویب جمع برسد که خوشبختانه رسید.
هیچ کداممان تا به حال به «تالار فردوسی» مشرف نشده بودیم و نمی‌دانستیم که در پارکینگی است روبروی تالار وحدت. قدمت و وضع ظاهری بنا، آدمی را از فروریختنش می‌ترسانید. سقفها، شیروانی زنگ‌زده و دیوارها، ترکهای عمیق داشتند. ابتدای ورود اعلامیه‌ای مبنی بر تحویل موبایل (به جای ساکت یا خاموش کردن آن) متعجبمان کرد ولی خوب کی تحویل می‌داد؟ (نمی‌خواستیم فردا عکسها و فیلمهایمان را در اینترنت ببنیم!). از عجایب دیگر آنکه پس از ارائه بلیط و به محض ورود، خانمهایی چادری با عتاب شروع کردند به گیردادن. بعضیها را به گوشه‌ای بردند تا شال و روسریشان را کلاً باز کنند و دوباره بندند (این برخوردها در سالن نمایش بی‌سابقه بود). وضع داخلی سالن بهتر از نمای ظاهری آن بود. همه جا حسابی سیاه شده بود که پس از رفتن نورها، نورپردازان به راحتی هنر خود را به نمایش بگذارند و هیچ انعکاس نوری بیرون از سن نداشته باشیم. جز کیفیت نامناسب سیستم صوتی که نیاز به مهندسی صدا داشت، تنها ایراد سالن فاصله کم ردیفهای صندلی آن بود که درازهایمان را دو ساعت تمام شکنجه کرد!

مکبث

به جای سن دریچه‌ای طویل می‌دیدیم با ارتفاع کم که پرده‌ای مانع دیدن آن سمتش می‌شد. حدو یک دقیقه(!) قبل از شروع نمایش، صدایی آشنا از بلندگوها همه را دعوت کرد به خواندن خلاصه ۲۰ پرده نمایش و اضافه کرد که برای فهم اپرا، دانستن آنها ضروری است. ملامت بر انگیزتر از دیر اعلام کردن این موضوع آنکه این چند ورق کاغذ را که جزء لاینفک هر نمایشی است، اول راهرو به ۲۰۰ تومان می‌فروختند. (یعنی این ۲۰۰ تومن رو نمی‌شد از توی اون ۴۰۰۰ تومن پول بلیط درآورد؟) و البته خیلیها ندیدند که بخرند و فکر می‌کردند آنکه مربوط به اپراست به دستشان داده خواهد شد. شروع جالب نمایش همه را کاملاً تحت تآثیر قرار داد. بعد از کنار رفتن پرده، همه جای دریچه با کاغذ پوشیده شده بود که ازپشت با خشونت پاره شد و بعد هم پرده اول، سردار مکبث و …

اپرای عروسکی مکبث

در جلسه نقد و بررسی «حلقه ورزی» که سه‌شنبه شب‌ها پس از فراغت از کار فرهنگی انجام شده در کافه‌ای، کوهستانی یا … برگزار می‌شود (بهانه‌ای است برای دور هم بودن ) برای سطح پایین‌ترین کارها هم حداقل دو جمله مثبت و منفی در مورد کار ارائه شده از هر کسی خواسته می‌شود که در مورد تئاتر علاوه بر آن، امتیازهائی مشخص به تک تک عوامل مؤثر از جمله وضع سالن، نمایشنامه، ایده (خلاقیت و ابتکار)، دکور، نور، موسیقی، کارگردانی، …هم داده می‌شود. در مورد این کار بخصوص عواملی بود که دست و پای آدم را در نظر دادن می‌بست.

اپرای عروسکی مکبث

از آنجا که کار عروسک در کشور ما در تلویزیون به «مرضیه برومند» ختم می‌‌‌شود و در تئاتر به «بهروز غریب‌پور» اصلاً نمی‌شد سطح کار را با تجربه‌های قبلی کس دیگری مقایسه کرد. تنها تجربه مشابه «اپرای عروسکی رستم و سهراب» بود که آن‌هم کار خود «بهروز غریب‌پور» بود که به نظر من مکبث حداقل از لحاظ ساخت عروسک و عروسک‌گردانی بمراتب بهتر از آن بود.

اپرا از روی یکی از شاهکارهای شکسپیر آن هم از نوع عروسکی‌اش تلفیقی بود که نمی‌شود گفت که چه آدمی با چه تخصصی باید در مورد آن نظر بدهد! یک شکسپیرین؟ یک عروسک گردان یا …؟ موزیسین‌های جمع هم از صدای سوپرانوی «لیدی مکبث» ناراضی بودند و گوشخراش بودنش را به کیفیت بد پخش نسبت می‌دادند چون این اپرا اثر جاودان جوزپه وردی (Guiseppe Verdi) است و نمی‌توان ایرادی بر او گرفت.

همگی در مورد عالی بودن دکورها و عمق صحنه اتفاق نظر داشتیم که البته از معدود موارد نظرهای مثبت روی دکور تئاتر بود. در مورد عروسکها و عروسک گردانها هم نظر جمع مثبت بود. (مخصوصاً عروسک گردان «لیدی مکبث») البته یکیمان توقع زیادتری داشت و به نظرش که صورت مکبث خشونت و ترسناکی لازم را نداشت و اصلاً نمایانگر شخصیتی که شکسپیر مدنظرش بود، نبود!

اپرای عروسکی مکبث

در کل نمایش توانستند روح ترس را برسانند ولی صحنه مهمی که انتظارش را می‌کشیدیم یعنی بر نیزه شدن سر مکبث جای ترسناکی، مضحک از آب در آمده بود!

اپرای عروسکی مکبث

ضرب‌آهنگ نمایش برای کسی که ایتالیائی بلد نیست (گرچه هر ایتالیائی هم اپرا حالیش نیست چه برسد به ما) بسیار کند و کسل کننده بود و خیلی‌ها گذاشتند رفتند. چون بر عکس تصور ما که انتظار عده‌ای ایتالیا دوست و اپرابین را داشتیم، جمعیت غالب، افرادی بودند که آن روز موکت و بساط چایشان را در منزل باقی گذاردند و جای پارک لاله به امید تماشای مدرسه موشها و کلاه قرمزی دست بچه‌هایشان را گرفته بودندآورده بودند اپرا!

نوشته‌های مرتبط قبلی

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • del.icio.us
  • bodytext

اگر نظری در این زمینه دارد٬ لطفاً آن را از طریق زیر درج کنید.
نوشته‌های این وبلاگ را می‌توانید از طریق خوراک آن دنبال کنید.

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

اگر نظری دارید بنویسید

(لازم)

(لازم ولی محفوظ)