آذر
۱۳۸۶
ده سال از حماسه ملبورن گذشت
دقیقاْ ده سال پیش همچین روزی غیرت و قدرت معجزه دست بدست هم دادند تا بزرگترین حادثه تاریخ فوتبال ایران را رقم بزنند. تیم ملی فوتبال ایران برای ثابت کردن اینکه «غیرممکن وجود ندارد» (حداقل در فوتبال) در ملبورن موفق به حذف تیم ملی فوتبال استرالیا و راهیابی به مسابقات جام جهانی بعد از دو دهه شد.
این پاراگراف اول مطلبی در این زمینه از سایت جهانی و معتبر «گل» بود. بدرستی آن روز مهمترین حادثه تاریخ ورزش رقم خورد حتی اگر برد مقابل آمریکا (در جام جهانی ۱۹۹۸) بیننده و بازتاب بیشتری داشت.
مسیر راهیابی ایران به جامجهانی ۱۹۹۸ فرانسه خیلی طولانی شده بود. پس از باختن بازی برده مقابل ژاپن به کابوس استرالیا خوردیم. همه سرخورده شده بودند ولی باز روز مسابقه همه چیز یادمون رفت. بازی رفت تهران بود. شماره ۱۱ اونها «هری کیول» به ما گل زد و شماره ۱۱ ما «خداداد عزیزی» گل اون رو جواب داد. انگار همین که گلباران نشده بودیم قانع بودیم. بازی برگشت تو استادیوم ملبورن بود. جهنمی که میگفتند تابحال استرالیا توش نباخته. اکثر بازیکنان تیم ملی استرالیا تو لیگ برتر بازی میکردند و همه این اخبار کنار هم باعث میشد خیلیها هی به زبون خودشون و روی بقیه بیارن که: «بیخودی به خودتون امید ندین که آبکش نشیم شانس آوردیم!»
با شروع طوفانی بازی هم فهمیدیم که بیخودی بر عکس زبانمان٬ در دل توهم پرورانده بودیم. عابدزاده ۲ گل خورده بود و بیش از ۲۰ گل رو با مهارت مثال زدنیش نخورده بود و عجبا که در میان خشم و ناراحتی مردم پشتک وارو میزد. با همه محبوبیتش نتوانستم جلوی زبانم را بگیریم وقتی دیدم با این نتیجه لبخند که چه عرض کنم قهقهه میزند. باور نداشتم به رویائی که بهش ایمان داشت.
دقایق زیادی به انتهای بازی نمانده بود. ویرا (مربی برزیلی وقت تیم ملی) سیگارش را نصفه بر زمین انداخته بود. دو گل عقب بودیم. تهامی در کمال نا امیدی ما به زمین رفت. ناگهان انگار کروبی خوابش برد. دو گل زدیم. تهامی در کمال ناباوری ما از زمین خارج شد و ویرا سیگار نصفهاش را از روی زمین برداشت. بعد از ۱۰ دقیقه وقت اضافه ساندروپل خوشحال کنندهترین سوت دنیا را زد.
باورم نمیشد! اصلاْ باورکردنی نبود! آن روز خیلی چیزها را برای اولین بار لمس میکردم. اول اصلاْ آدم احساساتی نبودم و نیستم ولی برای اولین بار اشک شوق را چکاندم. میخندیدم ولی از هق هق گریه شانههایم تکان میخورد. اصلاْ نمیدانستم چه کنم. آرام نداشتم. قرار نداشتم. باید میرفتم اما به کجا؟! خیابانی نبودم ولی زدم به خیابان. تازه متوجه شدم که خیلیهای دیگر حس من را داشتند. همه نمیدانستند چه کنند؟ تا بحال در تاریخ ایران سابقه نداشته که همچین درصدی از مردم کشورمان در یک ثانیه مشخص آمپر خوشحالیشان چنان به ته بچسبد که…«خداداد عزیزی…عجب گل تمیزی…» (آن روز خیابانی هم به چندش آوری خا…مالی نبود!)
روزی که برای اولین بار معنای لغت «خودجوش» رو درک کردم
خیلی دلم میخواست که حال و هوا و شور مردمی انقلاب ۵۷ را درک کنم ولی این از آن هم بالاتر بود چون انرژایش در چند سال یا ده روز و چند روزتخلیه نمیشد. همه با هم در یک ثانیه مشخص اُور زده بودند. حتی خبر آزادسازی خرمشهر بدست جهان آرا و یارانش هم باعث تجربه همچین حسی نشده بود. هیچ وقت حسی را نداشتیم که میزانش از ظرفیت درکمان بیشتر باشد چه برسد به اینکه این حس را همه باهم داشته باشیم. میگن مرگ دسته جمعی عروسیه این که دیگه …
و اینجا بود که من معنای «خودجوش» را بعد از سالها شنیدنش در صدا و سیمای ایران درک کردم:… «امروز مردم خداجوی و همیشه در صحنه کشور در اقدامی خودجوش!!!! در تظاهرات روز قدس شرکت کردند» و در تصویر میدیدیم که خیلی خودجوشانه پلاکاردهای متحدالشکل به دست دارند و به صورت کاملاْ خودجوش از روزهای قبل بیلبوردهای عظیم نصب کرده بودند و در دانشگاه تهران برای نماز دشمن شکن جمعه تریبون سخنرانی تعبیه کردند و از همه مهمتر!!! همه مردم خود جوشیده بیانیهای شامل بندهای زیر امضا کردند…»
*عکسها از اینجا و از روی فیلم بازی
نوشتههای مرتبط قبلی
اگر نظری در این زمینه دارد٬ لطفاً آن را از طریق زیر درج کنید.
نوشتههای این وبلاگ را میتوانید از طریق خوراک آن دنبال کنید.







۹م آذر ۱۳۸۶ ساعت ۱:۳۴ ق.ظ
یادش به خیر. برای شما جوان ها این یک جشن تاریخی بود ولی این پیروزی برای ما قدیمی ها انتقام شکست سالی که استرالیا را توی تهران با دو گل قلیچ خانی شکست دادیم ولی یک گل گم آوردیم وحذف شدیم بود.