بهمن
۱۳۸۶
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا در آسانسور Jخـت شدست لیلی؟!
در مورد حماسه فرهودیه به اندازهای نوشته شده که بعضیها به اجرای سنگسار اینترنتی این «ممهبوس آسانسورسوار» متهم شدهاند چون تا گوگل زنده است شخصیت اجتماعی ایشان فنا شدست (جای بحث و پای بحث موجود است!)
اما نکته مهمی که عامل اصلی این حجم واکنش شد و با ماجرای شخصی دیشب (در پایین ذکر شده)٬ مرا هم وادار به عکسالعمل کرد٬ استدلال بهتآوری بود که شیرخوار مذکور در توجیه این حرکت گفتند: وقتی اینجوری میپوشند چطور انتظار دارید ما بتونیم جلوی خودمون رو بگیریم؟! و البته وقتی نظرات حامیان همعقیدهاش رو در مورد نسبت دادن همچین کارهایی به همهمون خوندم (دقیقاً مدافع مذکور لفظ همهمون رو در تفسیر عناصر ذکور ایرانی بکار میبرد!) متوجه شدم این قضیه از بعد اجتماعی خیلی خیلی وخیمتر از اینی هست که بشه فقط بهش خندید!
طبیعیه کسی که از محیطهای بستهتر وارد اجتماعی بازتر میشه٬ هر لبخند و حرکت قبلاً ندیدهای رو با معناهایی که این حرکات در جامعه قبلیش داشته و توهماتی که از جامعه جدید داره تفسیر میکنه. یک زمانی جواب مثبت شنیدن از یک دختر همکلاسی برای امانت گرفتن جزوهاش به جواب مثبت خواستگاری ازش تعبیر میشد و یک زمانی اگر همون دختر تقاضای جزوه درسی میکرد حتی به آویزونی و سریش شدن متهم میشد! (بازتابش هم به شدت در صدا و سیمایی که داعیه فرهنگسازی داره ولی پشت سر جامعه در حال حرکته مشهوده!)
واما ماجرایی که من و به این حرفها کشوند تلفنی بود از یک دوست که از مطب دکتری بیرون اومده بود:
- وحید؟
- ها؟
ـ اکوی قلب چهجوریه؟
ـ نمیدونم٬ احتمالاً واحدش اختیاری بوده پاس نکردم
ـ (خیلی عصبانی و با فریاد) مسخره بازی درنیار!!! چقدر طول میکشه؟
- (من عصبانیتر) مگه من دکترم که از من میپرسی؟
ـ (یهو هق هق گریه)
- الو؟… الو؟… چی شده؟… الو…
ـ [فقط صدای گریه]
-ببخشید٬ چت شد یهو؟
با هق هق٬ توضیحی داد که با سوالهایی که من وسطاش پرسیدم مطمئن شدم این دختر به بهانه اکوی قلب مورد سوءاستفاده یک پزشک واقع شده طوری که ایشون بعد از دقایقی دستگاه مذکور رو کنار گذاشتند و با دستان غیر مسلح به بهانه بررسی به مالش جزئیات پرداختند و وقاحت رو طوری از حد گذروندن که این دوست ساده من هم بالاخره متوجه شد چه بلایی داره سرش میاد و کار به مشاجره کشید. البته ۷۰ هزارتومن هم بابت حقالزحمه ماساژ دریافت کردند تا اجازه بدن ایشون از مطب بیرون بیاد!
من نمیدونم اکو دادن (یا گرفتن) ۲۰ دقیقه زمان میبره یا نه ولی مطمئنم اون دختری که فریاد میزد :حالیش میکنم… شکایت میکنم٬ آدمش میکنم… بخاطر پاسخ درست به سوالهایی نادرست مورد سوءاستفاده قرار گرفته بود: «-حتماْ مجردین؟ -بله٬ ها؟… اگه قاعدگی منظورتونه …. نه… دختر….. نیستم… -ااِاِاِِ؟…» (اینجا یک دست مثلاً به طور تصادفی گذاشته شد یک جایی که نباید! در حالیکه دست دیگر همچنان به کار تخصصی-پزشکی مشغول بود.)
با خودم گفتم کاناداش که کانادا باشه یارو روش میشه بگه میخواسته اینجوری نپوشه! اینجا که ایرانه و قانونگذاران و قانونمدارانش تصریح دارند که زن بودن یک زن عامل فساده٬ قاضی برمیگرده میگه اگر با دکتر نبودش هیچ میلی غلط کردی مریض شدی.
اینها رو گفتم که بگم مسلماً اون دکتر٬ میکروفون به دست (قیافه دستگاهی که تعریف کرد) توی مطبش در خیابون شریعتی در آرزوی اومدن یک بیمار ســگــسی صبحش رو شب نمیکرده و اگر شکم دردی میداشت٬ سریع میتونست با شرایطی که داره رفعش کنه! ولی به خیال خودش دختری که بدون همراه اومده و خیلی هم راحت رفته اونور لباسش رو درآورده و حین معاینه پلکهاش رو از خجالت بهم ندوخته و نشون هم میداده که کجاش بیشتر درد میکنه٬ داشته بهش گرا میداده و یا به سوالهای منظور دارش واکنش مثبت نشون میداده! سوالاتی که اگر جای اون یک مریض معمولی (!) دیگه میبود٬ خیلی خیلی زودتر منظورش رو میفهمید و واکنشهایی که به اون سوالات نشون داده بود٬ امثال این دکتر و اون دکتر آسانسور سوار جور دیگهای نمیتونستند تفسیرش کنند چون تو کلیشهبندی ذهنیشون این رفتار فقط یک معنا داره!
از راه قانونی ناامیدش کردم چون اگر تو اطاق معاینه دو تا مرد شاهد و عادل وجود میداشتند یا اصلاً همچین اتفاقی نمیفتاد یا فاجعهای میشد! (گرچه تشکیل پرونده میتونست بکار شاکی بعدی بیاد) ولی درجه عصبانیت باعث شد راه بدتری برای حالگیری جایگزینش کنه! از روی نام و نام خانوادگی و آدرس مطب حدود ۲۰ شماره تلفن بهش دادم که مطمئنم حداقل یکیش متعلق به منزلیه که احتمالاً خانوادش اونجا زندگی میکنند (اگر همش نباشه!) و تنها راه پیدا کردن اون یک شماره هم زنگ زدن به تک تک اونهاست که البته مسؤلیت ادامه این کار و بقیه مراحل سختافزاری و فراقانونیش هیچ ربطی به من نخواهد داشت!
اگر نظری در این زمینه دارد٬ لطفاً آن را از طریق زیر درج کنید.
نوشتههای این وبلاگ را میتوانید از طریق خوراک آن دنبال کنید.
[...]
یه منفی تیتر و یه منفی وقت تلف کنی پیش من داری. حالا فکرامو میکنم کدومشو بهت بدم. بر میگردم
وحید:
جناب «نام خودت لازم!» نظرتون رو گرفتم ولی اگر خوشحالتون میکنه عرض کنم که همین خط بالا تنها قسمت قابل انتشار کل نطرات بیهویتی بوده که تا بحال در این زمینه گذاشته شده!
حتماً اذعان دارید که تمام جملات قبلی نظرتون باید حذف میشد.
مخفی کردن مشخصات دلایل متفاوتی داره که البته بعضیهاشون قابل توجیه هست ولی با توجه به دانشگاه محل تحصیلتون٬ احتمال دادم به دلایل دیگهای «بیهویت» شدید که پاسخگویی رو در من برنمیانگیزونند.
فقط در مورد اینکه فرمودید «دیگه هر ننه قمری میدونه…»عرض کنم که حالا که از ایران تشریف بردید سعی کنید حلقه معاشرتتون رو از ننه قمرهای مذکور کمی گسترش بدین (یا استفاده از اینترنت رو محدود به تخریب دیگران نکنید) تا متوجه بشید که «نوار قلب» و «اکوی قلب» در علم پزشکی تعریف کاملاً متفاوتی دارند…
با این اطلاعات عمومی میدان رو برای اونهایی باز میکنید که تصور میکنند هر دانشجوی بورسیهای حتماً از سهمیهای استفاده کرده٬ قربان








۱۶م بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۴:۲۲ ب.ظ
وقتی اطلاعات کاملی از چیزی نداری اظهار نظر ندانستنه نکن.
وحید:
اگر منظور تعرض اون پزشک بوده که اگر موقع شنیدن قضیه نمیدونستم بعداً از اظهار نظر دوستان متوجه شدم اصلاً نیازی به تماس با دست در اینکار نیست.
ولی اگر منظورتون اظهار نظرم در مورد برخورد مقامات قضایی است واضح است که برای نشان دادن عمق فاجعه از فن اغراق در بیان استفاده کردم٬
چون تنها سود پیگیری قانونی تشکیل پروندهای است که ممکن است به کار شاکی بعدی بیاید(که از نظر من سود کمی نیست و بهترین گزینه موجوده ولی مانع اقدام فراقانونی هست که شاکی مصر به انجامشه!)