فروردین
۱۳۸۷
بهار ۸۷
برای من (و احتمالاً بقیه آدمها هم) لحظه تحویل سال با هویتترین و با شخصیتترین دم هر سال است٬ کلی کار هست که میخواهی حتماً تاقبل از آن لحظه تمام شود. کلی استرس هست برای اینکه آن لحظهی به خصوص در حال چه کاری باشی. (با توجه به تنهائی و…)
ساعتهای آخر سال را در زیر شاخهای از یک دامین٬ مشغول عملی کردن ایدهای جالب بودم تا اولین اثر حضور این دامین خاص را وردپرس در لحظه تحویل سال ثبت کند. خودم هم شأن لقب والای آنلاین را حفظ کرده٬ ۱۳۸۷ را در twitter بین این پست و این پست تحویل گرفتم. شب اول سال نو را هم بسان همه سالهای اخیر با صاحبخانههای ناخوانده به خوشی گذراندم.
ولی امان از شست و شو و رفت و روب برادر! وقت نمیکنی در بازیهای فرهنگی شرکت کنی. لباس را میشوری غذا میسوزد٬ موقع جارو کشی یادت میآید که لباسهای دیروز شسته شده٬ چشم به راه پهن شدن در همان حمام خشک شدهاند!
تکان که میخوری به سرعت ورود اخبار خبرگزاریها در خوراکخوان٬ کوهی از ظرف نشسته تلانبار میشود… به همان اندازهی فیدهای نخوانده هم روی اعصاب است تا به حسابشان رسیدگی شود. تابه و ظروف اجاق گازی یکبار مصرف هم که وجود ندارد که هر بار Mark all as read کنمشان و بریزم دور! (یک دستآورد: بعد از چند سال خبط دارم باور میکنم که برای تولید غذا٬ نباید همه چیزهای خوردنی موجود در یخچال را با هم ترکیب کنم چون حاصل بدون تردید چیز مزخرفی خواهد بود!)
رویای خطرناک
«لاله رخی» آشنا به امور پزشکی هم که دیگر یافت مینشود تا ۲۰ روزی به کنیزی برگیریم. آخرین نمونه مشاهده شده با گفتن «چه معنی میده مرد جورابهاش رو خودش نپوشه!» به لقاءالله پیوست٬ به این نوع موجودات رو که بدهی ناخنهای شوهر آیندهشان را هم با اکراه خواهند گرفت! دوره زمانهای شده٬ خدا به دور!
نوشتههای مرتبط قبلی
اگر نظری در این زمینه دارد٬ لطفاً آن را از طریق زیر درج کنید.
نوشتههای این وبلاگ را میتوانید از طریق خوراک آن دنبال کنید.







۳م فروردین ۱۳۸۷ ساعت ۵:۵۳ ق.ظ
عیدت مبارک رفیق.