۷
۳
فروردین
۱۳۸۷

بازی فرهنگی-وبلاگی

3 ماه و 14 روز پیش

در آستانه سال نو افتخار دوبار دعوت شدن به یک بازی فرهنگی-وبلاگی رو داشتم که از این به بعد برای نشان دادن صبقه فرهنگی‌ام به آنها استناد خواهم کرد. یک دعوت دست اول از سارای آوای موج© مبتکر بازی و یک دعوت ده دلاری از آرش٬ کمانگیر وبلاگستان!

دو پاسخ به دعوت اول (با توجه به قواعد بازی):

پای می و ساقی که وسط باشد٬ باید رفت سراغ شاعر محبوب من. شعر مناسب از خیام پیدا کردن اصلاً کار سختی نیست ولی انتخاب از بین ده‌ها رباعی زمان بسیاری طلبید. در هر مرحله بازبینی یکی را حذف کردم تا این دو ماندند:

چون لاله به نوروز قدح گیر به دست با لاله رخی اگر ترا فرصت هست

می نوش به خرمی که این چرخ کبود ناگاه ترا چو خاک گرداند پَست

***

من ظاهر نیستی و هستی دانم من باطن هر فراز و پستی دانم

با این همه از دانش خود شرمم باد گر مرتبه‌ای ورای مستی دانم

 

دو پاسخ ده‌دلاری به دعوت دوم از حضرت مولانا:

کرد مردی از سخن‌دانی سال   حق و باطل چیست ای نیکو مقال
گوش را بگرفت و گفت این باطلست   چشم حقست و یقینش حاصلست
آن به نسبت باطل آمد پیش این   نسبتست اغلب سخنها ای امین
ز آفتاب ار کرد خفاش احتجاب   نیست محجوب از خیال آفتاب
خوف او را خود خیالش می‌دهد   آن خیالش سوی ظلمت می‌کشد
آن خیال نور می‌ترساندش   بر شب ظلمات می‌چفساندش
از خیال دشمن و تصویر اوست   که تو بر چفسیده‌ای بر یار و دوست

 

جواب بهانه‌گیری که ایراد از صرف نکردن فعل «چفسیده» از مصدر «چفسیدن» می‌گیرد را خود مولوی در مصرع آخر داده که پیدا کردن «چسفیده» کار سختی نیست!

آنک می‌گفتی اگر حق هست کو   در شکنجه او مقر می‌شد که هو
آنک می‌گفت این بعیدست و عجیب   اشک می‌راند و همی گفت ای قریب
چون فرار از دام واجب دیده است   دام تو خود بر پرت چفسیده است
بر کنم من میخ این منحوس دام   از پی کامی نباشم طلخ‌کام
درخور عقل تو گفتم این جواب   فهم کن وز جست و جو رو بر متاب

و اما وبلاگ‌نویسهائی که من دعوت می‌کنم: (الف٬ ب٬ پ…)

نوشته‌های مرتبط قبلی

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • del.icio.us
  • Balatarin

اگر نظری در این زمینه دارد٬ لطفاً آن را از طریق زیر درج کنید.
نوشته‌های این وبلاگ را می‌توانید از طریق خوراک آن دنبال کنید.

نظرات

برادر شعر شما “چفسیدن” داره، ما گفتیم “چسفیدن”. یک دنیا تفاوت ه این وسط! :)) چاکریم

شانتاژ می‌کنی رفیق؟! (:
من کلی پی‌نوشت و پس نوشت و آبروریزی و … نوشتم بعدش رفتم دیدم همون «چفسیدن» بود که!
تو دهخدا «بر چسفیدن» رو پیدا کردم
حتی محض جمع کردن آب روی دو بیت هم پیدا کردم.

تو ز طفلی چون سبب‌ها دیده‌یی در سبب از جهل بر چسفیده‌یی
با سببها از مسبب غافلی   سوی این رو پوش‌ها زان مایلی

ولی بعدش فهمیدم که سر کار نظر بالام! D:

نظر بالام نه منه اونوقت؟

این بالام با اون «بالام جان» و اینها فرق داره!
منظور نظر بالایتان بود، نه نظری که از بالایت متصاعد شده باشد، نظر سرکاری اول اینجا را عرض می‌کنم:
Tinypic

سلام وحیدجان.
مرده‌شوی این فیلترینگ را ببره که نمی‌دانم با فیلترشکن نظرات را رد می‌کند یا نه.. ولی علی‌الله!
گفتم تشکر کنم… به‌زودی می‌نویسم. ممنون از دعوتت.
زنده باشی و سلامت و بی‌فیلتر

نسیم مهربان عشق می وزد و بوی خوش سبزی و طراوت فضا را پر می کند،زندگی دوباره جاری می شود و زمین باز هم نفس می کشد و حیاتی نو را آغاز می کند.حیات سبز ،سرشار از تازگی و شروع دوباره می شود و غنچه ها با ناز ،گلبرگ هایشان را باز می کنند و کلبه های خاموش کشتزارها رونقی دوباره می گیرند.بوی بهار همه جا را عطرآگین می کند و یاد عاشقان در سراسر این سرزمین دیرین گسترده می شود.
بهار نرم نرمک می آید و شور و حال دیگری در دل طبیعت شیدا آغاز می شود.سالی جدید و باز هم تکراری شیرین،عید،سنت و آیین باستانی،سفره های گسترده نوروزی،چهره های آشنا،دعا و نیایش اول سال الهی،حول حالنا الی احسن الحال…دوستان کنار هم،با قرآنی که سمبل باورهای مشترک است نجوا می کنند،و می خواهند از خدای خوبی که با آن هاست،از خدایی که مهربان است؛از عمق وجود می خواهند:الهی…سعادتی بیشتر…روزهایی بهتر،آرامشی دیرپاتر…ناگهان شمیم عطری آشنا مشام را می نوازد…بوی معرفت دوست می آید…آنکه آمد تا زیبایی و زندگی بیاموزد و حیاتی جاودان به اندیشه ی بشر بخشد…نوروز و بهار طبیعت عطراگین با زاد روز رسول گل و نور و عشق حضرت محمد مصطفی “صلی الله علیه و آله و سلم”و صادق امت و احیاگر دین و علم مبارک باد…
یار عزیزم وحید گرامی برایتان آرزومند بهترین و بالاترین ها هستم…امیدوارم سال خوشی را درکنار خانواده و دوستان سپری کنید..عذر از تاخیر در تبریک.. در سفر بودم البته در کامنتی در بالاترین بطور کلی به شما و دیگر کاربران دوست تبریک گفتم ولی نسبت به شما حس خاصی دارم که همیشه لازم دیدم ارتباطی نزدبکتر باهاتون داشته باشم…نمیدونم چرا شاید به خاطر نواندیشی که میبینم تو انتخاب لینکها و کامنت گذاری های شما (و البته ایده های فوق العادتون درمطالب وبلاگ که همیشه مشتریشم)و متانت در انتخاب لینکهای جذابتر چون گاهی حس میکنم بعضی از لینکهای خوب در بالاترین از دست میرن و بعضی که نه محتوایی دارن و نه جذابیتی رای هایی نه شایسته ی اون لینک دریافت میکنن…مثلا لینک شوخی بسیچی ها در مسجد یه لینک واقعا فوق العاده بود در قسمت سرگرمی که اگه هوشمندی بعضی کاربرها نبود ممکن بود از دست بره و دیده نشه… در مورد کامنتها وحیدجان همچنان معتقدم تا فضای برچسب زنی یا توهین وجود داشته باشه خیلی ها نظرات جدی و چالشی شون رو مطرح نمیکنن و مدارا با این مسئله در کوتاه مدت ممکنه اثری نداشته باشه ولی تکرارش باعث میشه تا فضای کامنت دونی بیشتر بره به سمت همین سلام و علیک و.احوال پرسی و جذابیت فوق العاده ای که بخش نظرات یک موضوع ایجاد میکنه و تحلیل همه جانبه ی اون از دست میره…صحبت در مورد بالاترین زیاد دارم که یاشه برای یه فرصت بهتر..
.فکر کنم البته باید این نوع تبریکات رو در وبلاگم میذاشتم ولی خوب انشاالله در آینده:دی
آرزومند زیباترین ها برایتان هستم…یا علی

========
وحید:
شرمنده کردی برادر.
حسابی شرمنده کامنت مذکور تو بالاترین هم شدم.
در مورد فضای بالاترین متأسفانه حق داری.
یعنی جو برای ابراز عقاید مذهبی زیاد مناسب نیست. (چه مسلمان٬ چه بهائی)
انگار کاربرها خفقان جاهای دیگه رو می‌خوان اونجا سر مذهبی ها خالی کنند!
ممنون از لطفی که در حقم داری. احساسمون کاملاً دو طرفه است.
امیدوارم مسافرت خوش گذشته باشه و سالی خوب رو با نوروزی عالی شروع کرده باشی.

وحید جان من همین الان (بعد از ۵ روز) دیدم که من رو به بازی دعوت کردی. ممنون از لطفت. شرکت جستیم!

یک نظر ثبت کنید

(لازم)

(لازم ولی محفوظ)