۳۱
فروردین
۱۳۸۷

خاطره‌ای علمی-کاربردی در بیت امام!

2 ماه و 15 روز پیش

«شهروند امروز» هفته‌نامه خواندنی تیم عطریانفر ویژه‌نامه سنگینی را قبل از شروع سال منتشر کرده بود که در آن هفت گفتگوی خواندنی با «فاطمه طباطبائی» (همسر احمد خمینی)٬ «حسن روحانی»٬ «باقر قالیباف»٬ «علی فلاحیان»، «فرهاد رهبر»، «غلامحسین نوذری» و «هوشنگ امیر احمدی» به چشم می‌خورد. در نوروز موفق به خواندن این سالنامه نشده بودم ولی پایان یافتن تعطیلات و معطلی در ادارات مختلف فرصت خوبی است برای جبران حضور بیش از اندازه روی پورت ۲۱

در صفحه ۳۶ این سالنامه و در میانه گفتگو با «فاطمه طبابائی» این را می‌خوانیم:

- در زمان حیات حضرت امام و مرحوم حاج سید احمد آقا٬ آیا شما و سایر زنان در بیت ایشان از وقایع روز مطلع بودید و در جریان اتفاقات سیاسی کشور قرار داشتید؟

- «محدودیتی نبود، بستگی به روحیه افراد داشت هر کدام نظری، تحلیلی داشتم منعکس می‌کردیم. به طور مثال من دانشگاه تهران می‌رفتم ناگهان یک روز دیدم که دیواری چوبی کلاس را به دو قسمت تقسیم کرده‌اند. وسط کلاس دیواری کشیدند. امام پس از شنیدن این خبر فورا دستور دادند که جلوی این کار گرفته شود و این جمله را گفتند که اگر ما امروز سلیقه خود را وارد دین کنیم فردا نمی‌توانیم دین را از تحریف نجات دهیم.»

یادم آمد که این خاطره را از زبان شخصی دیگر و با قرائتی دیگر شنیده بودم (خوانده بودم!) یادم بود چون مسبب بحثی شده بود با این مضمون که وقتی دستورات خوب هستند اشکالات ساختار نظامی که به دیکتاتوری شباهت دارد تا قرارگرفتن یک آدم دیگر در رأس، فراموش می‌شود. این بحث مطرح شد چون در قرائت دوم این خاطره لحن دیگری ملموس بود. گشتم و یافتم، مجله چهل‌چراغ شماره ۲۸۸ سال ششم صفحه ۳۳ (عکس را من اضافه کردم و متعلق به روزنامه هم میهن یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۶ می‌باشد):

 

 

 

 

 

 

                       زهرا اشراقی:

           من در دانشگاه ادبیات دانشگاه تهران درس خواندم و کلاسمان یک سالن

         بزرگ بود. یک روز که سر کلاس رفتیم، دیدیم کلاس را با یک تیغه نئوپان به دو

      قسمت زنانه و مردانه تقسیم کرده‌اند و استاد هم آقا بود و طبعاً در قسمت مردانه

    بود. بعد از گذشتن یک ساعت از کلاس، جو دیگر قابل تحمل نبود. بگو، بخند، یکی

  بافتنی می‌بافت و یکی خاطراتش را برای دوستش تعریف می‌کرد. استاد هم مدام تذکر

  می‌داد: «خواهرها ساکت» اما خواهرها که ساکت نمی‌شدند. بعد از کلاس من سریع رفتم

  منزل امام و ماجرا را برای امام تعریف کردم. من چهره امام را تا به آن زمان آن‌قدر برافروخته و

  عصبانی ندیده بودم. به دایی‌ام احمد گفتند:«همین الآن زنگ می‌زنید به وزیر علوم و می‌گویید

   این وضع تا عصر نباید ادامه پیدا کند.» فردایش که به کلاس رفتیم، دیگر خبری از نئوپان نبود.

 

گرچه معلوم نیست کپی‌رایت این خاطره متعلق به عروس امام خمینی است یا نوه ایشان ولی گویا در زمینه نشان دادن اندیشه‌های امام پیرامون روابط دختر و پسر در محیطهای علمی، کاربرد دارد.

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • del.icio.us
  • Balatarin
۲۲
فروردین
۱۳۸۷

آیا رابطه بین انسانها قابل کلیشه‌بندی است؟

2 ماه و 24 روز پیش

آیا جامعه فراتر از اظهار نظر حقی دارد؟

John Deaves and Jenny Deaves

وقتی متوجه شدید که تصویر بالا متعلق به یک پدر و دختر است چه حسی بهتان دست می‌دهد؟(ویدئو)

اگر بفهمید این پدر و دختر تا بحال دوبار از هم بچه‌دار شده‌اند و برخلاف بچه دوم که از سلامتی کامل برخوردار است٬ بچه اولشان بخاطر نارسائی قلبی چند روز پس از بدنیاآمدن تلف شده بود، چه می‌گوئید؟

از دیروز که خبر رابطه نامتعارف این پدر و دختر استرالیائی پخش شد تا بحال برای هرکس که دیدم خبر را نقل کردم و برای ندیدنی‌ها، شنیداری تعریف کردم. خیلی بی‌طرفانه فقط اصل خبر را تعریف کردم! عکس‌العمل شنوندگان گاهی حتی به بازگو کردن جزئیات هم نمی‌رسید چه برسد که در انتها نظرشان را هم بپرسم.

وقتی صحبت از دوستانی ‌شد که تمایلات معمول جنسی را ندارند (همجنس‌گراها و دوجنس‌گراها)٬ عده‌ای (شاید محق) برآشفتند که لزوم رعایت حقوق آنان چنان بدیهی است که صحبتهائی اینچنینی تنها توهین به شخصیتشان است و عده‌ای دیگر هم دفاع از حقوق هم‌جنـس‌خواهان را از ژستهای روشنفکری¹ خواندند. پدر (=پدربزرگ) ٬ دختر و بچه

خوشبختانه (ازجنبه نگاه‌های بالا) یا شوربختانه٬ دختر و پسر٬ نوجوان و سالخورده٬ مذهبی و غیر مذهبی٬ آسیائی و اروپائی، حتی آنها که هیچ چیز را شایسته تقدس نمی‌دانند بلا استثناء با انواع و اقسام واژه‌های خفیف و سخیف به رابطه بین این دختر و پدر واکنش منفی نشان می‌دهند. (نمونه) خوشبختانه یا متأسفانه جواب این سؤالها هنوز در هیچ‌کجای این دنیا بدیهی نیست!:

آیا اگر شما در موقعیت ساخت و قانون‌گذاری یک جامعه ایده‌ال بودید برای منع همچین رابطه «پدر و دختر» یا «مادر و پسر» قانونی وضع می‌کردید؟

آیا چون حالتان از این نوع رابطه بهم می‌خورد به خود اجازه دخالت در آن را می‌دادید؟

آیا چندش‌آور بودن٬ مصداق آزار دیگران است که بتوان جلوی همچین رابطه‌ای را گرفت؟

آیا چون شما از «کت ارغوانی» حالتان بهم می‌خورد به عنوان قانون‌گذار در یک جامعه ایده‌آل خود را مجاز به وضع قانون «منع استفاده از کت ارغوانی» می‌دانید؟

آیا اگر کراوات برای ۶۹٫۹۹۹٫۹۹۸ نفر از یک جامعه ۷۰ میلیون نفری چندش‌آور باشد٬ اجازه دارند استفاده از آن را برای ۲ نفر باقیمانده منع کنند؟

جان و جنی

آیا مسائل پزشکی و دلایلی ژنتیکی موجود می‌توانند مانع اصل رابطه دو انسان عاقل و بالغ شوند یا تنها می‌توانند برای آن محدودیت ایجاد کنند؟

آیا فقط عقدِ مشکل ژنتیکی‌دارِ پسرعموها و دخترعموها در آسمان بسته شده؟

آیا ناهماهنگی خونی دو عاشق می‌تواند مانع ازدواجشان شود یا فقط باید از ظلم کردن در حق معلولی با بدنیا آوردنش جلوگیری کند؟

آیا من بعد از تعریف فقط اصل خبر٬ شایسته شنیدن ملامتهایی از قبیل «تو دیگه شورش رو درآوردی»٬ «گور بابای جامعه‌ای که توش از این آزادیها باشه» و … در ادامه فحاشی به آنها بودم٬ چون معلوم بود انگیزه‌ام از نقل خبر چیست؟

عکسها از AFP

پی‌نوشت: بحث این نوشته در بالاترین

===========================================================

۱- البته منظور مسخره کننده٬ روشنفکرنما بوده (کسی که سعی دارد به دروغ خود را روشنفکر جا زده ولی در عمل به اعتقاداتی که مدعی شده پایبند نیست) و استفاده از صفت «روشنفکر» برای تحقیر هم از نتایج بی‌سوادی تدوین‌کنندگان کتب درسی است که بدون توجه به معنای لغت به تخریب شخصیتهای منتقد نظام فکریشان در ذهن کودکان می‌پردازند. تصور کنید روزی «اصلاح‌طلب» بجای «خائن» بکار رود!

نوشته‌های مرتبط قبلی

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • del.icio.us
  • Balatarin
۱۲
فروردین
۱۳۸۷

دگرباشی چنسی و دیگر هیچ!

3 ماه و 4 روز پیش

*غلطهای املایی برای دوری از شر اشرار، عمدی است.

بازی وبلاگی از نوع دگر و دعوتی از آرش عزیز

شرکت‌کنندگان در این بازی باید نظر خود را در مورد کسانی بگویند که در امور چنسی فقط از همنوعان خود لذت می‌برند و یا از هم‌نوعان خود هم لذت می‌برند، برخلاف کسانی که فقط با چنس مخالفشان عشقیازی می‌کنند. کسانی که «پسر» (کسی که شالوده این بازی را بنا نهاده) از آنها به عنوان «دگر باش چنسی» یاد می‌کند.

مردانه

شاید برای شرکت در این بازی اشاره به این پستم کافی باشد (با تأکید بر قسمت نقل قول شده در نظرات) ولی به عنوان یک «دگر نباش» طور صریح عرض می‌کنم که افراد مذکور را درست مثل خانمهائی که تنها حاضرند یک مرد آنها را به اوج لذت چنسی برساند و آقایانی که فقط زن را شایسته هـمخو‌ا‌بگی می‌دانند دارای حق لذت بردن چنسی از هر نوعی که می‌پسندند٬ می‌دانم.

حتی اگر به زعم کسانی این یک بیماری باشد (خواه در مان‌پذیر خواه لاعلاج) بسیار بدیهی است که این بیماری فرضی نمی‌تواند ناقض آزادی آنان در انجام کاری باشد که طرفینش با علم و تمایل انجام می‌دهند ولی مخالفان عقیده من به دارندگان این استدلال محدود نمی‌شوند. کسانی هستند که به فلسفه وجودی تفاوت چنسی زن و مرد استناد می‌کنند و «تولید مثل» را دلیلی برای اشتباه بودن این رفتار چنسی می‌دانند. با فرض درست بودن این دلیل آیا می‌توان برای امور شخصی مردم تعیین تکلیف کرد؟ (مجازات؟!)

لیدی منشانه

***

طبیعی است که معتقدین به مرام و مسلکی که برای آمدن به این دنیا و گذران زندگی و رفتن از آن انگیزه و هدفی تعریف شده دارند٬ راه و روش زندگیشان را از آن اهداف و تعاریف استخراج می‌کنند مثلاً عده‌ای از آنها نوشیدن الکل را بخاطر دستورات دینیشان مجاز نمی‌دانند ولی در استفاده از مواد مخدر مشکل شرعی ندارند.

در میان آدمهای بسیار محترمی که معتقدند دین و مکتب آنها (الهی یا غیر الهی) بر حق است و برترین روش موجود زندگی است* و زندگیشان را از روی دستورات آن دنبال می‌کنند، عجایبی هم هستند که معتقدند دستورات دینیشان باید قانون قضائی عالم‌گیر هم بشود تا بقیه به زور هم که شده از گمراهی نجات پیدا کنند. این عجایب که از آنها به «بنیادگرا» یاد می‌شود در هر جامعه‌ای که به قدرت رسیدند به اعتقادشان جامه عمل پوشانده و تک تک افرادی را که در حیطه جغرافیائی قدرتشان وجود دارد ملزم به رعایت این قوانین یا پذیرفتن عواقب تمرد از آن می‌کنند.

عده‌ای از آنها کشوری را اشغال می‌کنند و مردمش را کشتار٬ چون کتاب دینیشان آن سرزمین را متعلق به خودشان می‌داند و عده‌ای از آنها دموکراسی را اینطور می‌دانند که اگر بر فرض روزی ۹۸/۲ درصد مردم به یک دین اعتقاد داشته باشند و یا یک نوع حکومت را بپسندند هیچ کس در آن جامعه حق انجام هیچکاری خلاف آن دین را ندارد حتی اگر آن کار مخل آسایش و زندگی دیگران نباشد. دموکراسی بنیادگراها فاقد اصل اساسی آزادی فردی و حقوق بدیهی است. غیر همفکران در این جامعه برای راحتی از گزند دیکتاتوری اکثریت مجبورند جلای وطن کرده و از حوزه قدرت آنها خارج شوند چون در آن جامعه کسی می‌تواند دیگر هیچ باشد فقط بخاطراینکه با همنوعی رضایتمندانه سـگــس داشته٬ از او سلب حیات می‌شود چون بقیه از نوعی دیگر لذت می‌برند.

*بدون این اعتقاد که تن به دستوراتی که دلایلش را نمی‌دانند٬ نمی‌دهند.

پ.ن: چند نفر مثل دوستی که الآن کنار من ایستاده این دو مرد را دیوانه می‌دانند؟!

foolish.jpg

نوشته‌های مرتبط قبلی

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • del.icio.us
  • Balatarin